پیدا





ژست عاشقانه- تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

باید صبور باشی و تو دار، آدمک!
تا ژستِ عاشقانه برازنده ات شود. زهرا موسی پور فومنی



نطق

درخواست حذف اطلاعات

این عینِ دو رنگی است که #بیداد کنی،
درباره ی #عدل نطق ایراد کنی...
مجموعه ی اضداد، مبادا خود را
یک آدم منطقی قلمداد کنی زهرا موسی پور فومنی



پا بوسی

درخواست حذف اطلاعات

بی هیچ سفینه تا فضا خواهم رفت
با بدرقه ی حُسنِ قضا خواهم رفت
حدس تو درست است, به امّید خدا
پا بوسیِ حضرت رضا خواهم رفت #زهرا_موسی_پور_فومنی



شعر خاص

درخواست حذف اطلاعات

خلوصِ نیّت من از نگاه من پیداست
بیا به ساحلِ امنم که خانه ات این جاست
اگر چه گاه دلم بی قرار و طوفانی ست
خودت ببخش که بخشش به ذاتِ خود زیباست
به چشم هام کمی خیره شو, بفهمی مَرد؛
بدون تو زنِ این شعر خاص ن ناست
اگر دلت شده در حصرِ اَت مجنون
بدان که راهی دشتِ جنون, دل لیلاست
اگر که پر شود از جنّ و اِنس دُور و برم
قبول کن منِ در من بدون تو تنهاست
رسانده اَم غزلم را به گوشَت و دیگر
چه احتیاج به حرف و اشاره و ایماست #زهرا_موسی_پور_فومنی
از کتاب #خواب_بی_تعبیر
انتشاراتِ پارسی سرا



خیر ندیده ها

درخواست حذف اطلاعات

چون قایِقَکی بدون پارو هستند
در سایه ی مرگ, نوش دارو هستند
این خیر ندیده های از خود راضی
یک مشت کلاغ قارقارو هستند زهرا موسی پور فومنی



نقطه ضعف

درخواست حذف اطلاعات


هر جا که تو پا گذاشتی روی زمین
این آدمکانِ شوخ امّا کم بین
هِی زور زدند و خود خوری ها د
تا نقطه ی ضعف از تو بگیرند, همین! #زهرا_موسی پور_فومنی



بدون هدف

درخواست حذف اطلاعات

طلوع می کنم از مغربِ نگاه شما
جداست راه من از ایده آلِ راه شما
به نامِ " عقل " قسم، بعد از این نمی اُفتم
دوباره مثل گذشته درونِ چاه شما
تمامِ عمر دراز و بدون فایده تان
به سمتِ بی خِردی بوده، قبله گاه شما
چنان بدون هدف مُهره جا به جا کردید
که کیش و مات شد از بَدو قصّه، شاه شما
به جای آن که خدا، تکیه گاه تان باشد
در این جهان شده ابلیس سر پناه شما
ولی حقیقتِ دنیا فقط همین جمله ست:
ی به غیرِ خدا نیست دادخواهِ شما #زهرا_موسی_پور_فومنی
از کتابِ #خواب_بی_تعبیر (مجموعه غزل)
انتشاراتِ " پارسی سرا "



وجه شَبَه

درخواست حذف اطلاعات

من جز خدا به کی بدهم دل را؟
این سازه ی بنا شده از گِل را
مست از گناهِ سَر خود و غافل را
با هیچ، هم جوار و معادل را! جز #او برای او که پناهی نیست
تاعرش، بی مبالغه راهی نیست! در ها همه به روی دلک بسته است
از پشتِ هم تپیدنِ خود خسته است
با آن که یک بر جسته است
شیئی که ساخت، هاونِ بی دسته است در یک کلام جا زده این یارو
از بام، برف هاش نشد پارو او جز خدا به چی بشود معطوف
او که شده به بی هدفی معروف
در اَم شبیهِ سَر یک بوف!
_وجه شَبَهْ؟ _فضولیِ تان موقوف! بیچاره می شود، نشود مؤمن
می میرد از همین مرضِ مُزمن می خواهد از خودش بِکِشد بیرون
آن تیر را که قاعده شد در خون
از یک کمان، رها شده بی قانون
با آن سُمومِ مُهلکِ گوناگون طفلک به جز خدا که ندارد راه
باید شود از عاقبتم آگاه صاحب ندارد این دل لا مَصّب
روزم سیاه و سرد تر از هر شب
می سوزد از هوا زدگی در تَب
امّا نکرده باز لب از آن لب! وقتِ اذان رسیده و معذورم
چندی ست از فرایض دین دورم!! زهرا موسی پور فومنی



کشیده...

درخواست حذف اطلاعات

در خواب ندیده قمر و تختی را
سیگار ⇦کشیده⇨ پشتِ هم سختی را
این نسل مَجاز بازِ اعصاب ندار
هرگز نچشیده طعم خوشبختی را زهرا موسی پور فومنی



دل خوش کُنَک ها

درخواست حذف اطلاعات

دل خوش کُنک ها را وفایی نیست
سرگرمیِ حالای تو هستند
بازار یاب ساده لوح، اینان
دکّان بی کالای تو هستند... زهرا موسی پور فومنی



فتیله پیچ

درخواست حذف اطلاعات

نیشگونم بگیر تا بِجَهَم
از میان سرابِ این کابوس
قعر دریا فتیله پیچ شدم
در خَم هشت پای اختاپوس... زهرا موسی پور فومنی



قانع شده

درخواست حذف اطلاعات

از خاطرِ شعر، خستگی را دَر کن
احوالِ خوشِ ترانه را خوش تر کن
فریاد نزن که عاشقی، آی اِروس!
قانع شده اِفرودیت ِ تو ، باور کن زهرا موسی پور فومنی



آبروی کوروش

درخواست حذف اطلاعات

ما با ژِنُم اصیل مان خوش هستیم
بر خاسته از خونِ سیاوُش هستیم
نه اهل دروغیم، نه ی، نه ریا...
ما ضامنِ آبرویِ #کوروش هستیم زهرا موسی پور فومنی



آن حضرت

درخواست حذف اطلاعات

زندگی در جهان به هر قیمت،
نام اصلی ش می شود، ذلّت.
اهل سازش گری نبود #حسین
مرگ را بر گُزید آن حضرت... زهرا موسی پور فومنی
#اربعین_حسین



در ادامه_ از کتاب خواب بی تعبیر

درخواست حذف اطلاعات

سکوت را بِچِزانیم و حرفِ حق بزنیم
کتاب های خدا را کمی ورق بزنیم
زبانِ سرخِ قلم، تشنه ی سَری سبز است
پُلی به لحنِ جسورانه ی شفق بزنیم
فضای بُطریِ شه، واژه ها دارد
تَلنگری به گلوهای بی رمق بزنیم
تنورِ منطق و دل را دوباره گرم کنیم
نه این که یک سَره حرفِ بیات، سَق بزنیم
به نردبانِ سخن، می نَهیم محکم پا
بگو خدا نکند در ادامه، لَق بزنیم! #زهرا_موسی_پور_فومنی از کتابِ #خواب_بی_تعبیر (مجموعه غزل)



هیچ _ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

بُت ساختی از "هیچ "
تا شد برای خود، ی
حالا به چشمش خیره شو،
یک خَر نمی بینی در آن؟! #زهرا_موسی_پور_فومنی



نسلِ جیز

درخواست حذف اطلاعات

آنان که تَک آمدند و حالا جفتند
بی وقفه به نسلِ جییییز، زِککککی گفتند
با این که سریع و مطمئن می تازند،
یک روز از اسبِ خنگ شان می افتند* #زهرا_موسی_پور_فومنی *خنگ: نوعی اسب



زنی که میوه ی ممنوعه ست._ شهرام میرزایی

درخواست حذف اطلاعات

زنی که میوه ی ممنوعه ست
زنی که بیوه ی ممنوعه ست
و شیوه ی ممنوعه ست
در استکان ننوشیده خانه ای از شرم است
بلوغ ماهی خونگرم است
مهی غلیظ، مهی نرم است
اگر لباس نپوشیده! [زنی که صاعقه وار آنک...]
بلند مرتبه و زیرک
بدون حلقه و بی مدرک
شناسنامه ی من بوده به یاد گردن خیس قو
به یاد گرد رم آهو
مداد می کشد و ابرو
فقط ادامه ی من بوده زن موقر در تذهیب!
زن مراقبه و تهذیب!
مرا ببوس به هر ترتیب
که خیر آ تم این است به چرخش صدف و ه
کنار ساحل و سنبوسه
مرا ببوس پس از بوسه
شروع عاقبتم این است. بگیر گیس زلیخا را
حسود باش، زن زن ها
مرا بعشق که عقل اینجا
زرنگ کوچه ی خالی بود در این کشاکش حبل الله
مرا که خشک شدم در چاه
بکش بکش که بگوید ماه
چه یوسفی متعالی بود بریده اند جهاتم را
و پنجه ی حملاتم را
عقاب هستم و ذاتم را
نمی شود به پرستو گفت دلم گرفته و چرکین است
دلم پراست که سنگین است
به لاکپشت که غمگین است
چگونه می شود آهو گفت. #شهرام_میرزایی
#مرکب_حرکت



نَپَر

درخواست حذف اطلاعات

غوره نشده، شدی در این باغ مَویز
حالا بِنِشین و پشتِ هم مزّه بریز
امّا به ی که بهتر از توست نَپَر
او جای تو را تنگ نکرده ست، عزیز! زهرا موسی پور فومنی



مخاطبِ پر رمز و راز

درخواست حذف اطلاعات

هوا برای تنفّس کم است روی زمین
بیا و توده ی غم را که رخنه کرده ببین
ببین، چگونه گناه از نفوس می شویند
که غیر قابل درک است مرزِ شکّ و یقین
تویی که گوشه ی عُزلت گُزیده ای ، دیدی
مُبادیانِ عد شدند گوشه نشین؟
[ ی به حالِ خودش هم، دلش نمی سوزد!]
دلیل اصلیِ فِسق زمانه بوده همین⇧
بیا مخاطب پر رمز و راز این غزلم
بیا به درد نفس گیرمان بده تسکین زهرا موسی پور فومنی



مادر

درخواست حذف اطلاعات

قایق که ش ت، چه کنم پارو را؟
در باغچه، انبوهِ گُلِ بی بو را؟
مادر همه ی زندگی اَم بود که رفت
ای کاش دقیقه ای ببینم او را زهرا موسی پور فومنی



عاشقانه ای درونِ لفافه

درخواست حذف اطلاعات

یک عاشقانه اَم که درونِ لَفافه اَم
موزونم و بدونِ هجایی اضافه اَم
مشتاق و بی قرارم و از ابتدای عصر
در انتظار آمدنت، توی کافه اَم
خوش یُمن نیست دیر شود اوّلین قرار
لطفاً نگو که تابعِ حرفی خُرافه اَم
جز تو ی نبوده که عاشق کند مرا
معلوم هست حالِ دلم از قیافه اَم
ماهم، مرا به خواندنِ اشعارِ خود ببر
امشب از ازدحام صدا ها کلافه اَم
با من بگو از آن همه حسّی که در تو اَند
عنوان نکن به شوخی و جِد یک اضافه اَم #زهرا_موسی_پور_فومنی
از کتابِ خوابِ بی تعبیر



عاقل شو

درخواست حذف اطلاعات

کم ِ دستِ آن دل غافل شو
نسبت به خود ارج و عزّتی قایل شو
از عشق چه چیز شد نصیبت، جز غم؟
پاییز عزیز برگ ریز عاقل شو زهرا موسی پور فومنی



می مانم

درخواست حذف اطلاعات

حالا که نشان داده به من خشمش را
بایَست بریزم به زمین پشمش را
پس در عوضِ محو شدن توی افق
می مانم و کور می کنم چشمش را زهرا موسی پور فومنی



حرف و قدم_ ابراهیم سحری فومنی

درخواست حذف اطلاعات

یک عمر غزل بانو، در چشم تو غم دیدم
دل گرمی و شادی را در شعر تو کم دیدم
گاهی عصبی بودی یا عینِ خی نه...
حرف و عملت را دوست، وارونه یِ هم دیدم
خود را زدم از ناچار هر بار به بی راه و
آن تند روی ها را از چشم قلم دیدم!
رو راست شو با من تا شاید برسد پایان
زجری که از اَخمت در هر روز و شبم دیدم
افکار پریشانت ناشی شده از یک درد
دردی که دوایش را در حرف و قدم دیدم
پس راه بیفت اکنون همراه من ای بانو
خالی شو از اسراری که منشأِ غم دیدم ابراهیم سحری فومنی



ترمینال

درخواست حذف اطلاعات


از اوّل صبح گوشی ات است
در خلوت و جمع شاخکت فعّال هست
آن دل که به می زنی سنگش را
دل نیست عزیز، بلکه ترمینال است #زهرا_موسی_پور_فومنی آن گونه که _قبل_ خدمتت عرض شده
مقیاس دریدگیش بی مرز شده
خوب است که با چشم خودت هم دیدی
چندی است که پیچ و مهره اش هرز شده #ابراهیم_سحری_فومنی



کور رنگی قلم_ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

از کور رنگیِ قلم خود خبر نداشت
پاییز شعر هاش سیاه و سفید بود #زهرا_موسی_پور_فومنی



چهارده معصوم

درخواست حذف اطلاعات

عرب پرست نبودم وَ نیستم، امّا
مقدّس اَند برایم چهارده معصوم زهرا موسی پور فومنی



می بارد!_ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

به باد می روم آ ، تمام زندگی اَت
عد از سر و روی خُداش می بارد! زهرا موسی پور فومنی



دمای بالای شصت

درخواست حذف اطلاعات

ردیف شعر من این گونه است: [می خواهم]
تو را از عشق خودم مستِ مست می خواهم
میان این همه غارتگر دل و ایمان
فقط تو را نفسم، پاک دست می خواهم
اگر بنای امیدت مدام لرزان است
اَش را از پای بست می خواهم
قبول کن که فقط از تو بعدِ هر شعرم
همیشه، در همه جا نازِ شست می خواهم
اگر چه مؤمن بر ربّ عرشِ اَعلایی
ولی تو را یک ، انسان پرست می خواهم
چنان که اَز، آغوش اَت برای گرم شدن
دمای قطعیِ بالای شصت می خواهم!! زهرا موسی پور فومنی



هاشورِ قطره ها_ شعری از دخترم ریحانه گیلانی

درخواست حذف اطلاعات

باران که می بارد
هر جای دنیا که باشم
گیلان را به یاد می آورم.
شهر اَم
خانه اَم
خانواده اَم.
دوستان اَم
وَ عشق اَم را...
باران که می بارد
حسّ می کنم هنوز
زندگی زنده است.
آینه ام را رو به هاشورِ قطره ها
می گیرم تا دو برابر شود
حسّ تازه ام !! ریحانه گیلانی



جای پرش نیست_ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

چرا به او تا گفتم برو،
به سرعت رفت؟
چون عاشق تو نبود، این
که جای پرسش نیست! زهرا موسی پور فومنی



کمی بزرگ_ تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

برای گریه ی من، ک نه خندیدید
خدا کند که به زودی کمی بزرگ شوید! #زهرا_موسی_پور_فومنی



ولی خدا... _تک بیت

درخواست حذف اطلاعات

مرا میان گلّه ی گرگینه ها رها کردید
ولی خدا مواظب من بود و هست و خواهد بود زهرا موسی پور فومنی



خوش باور

درخواست حذف اطلاعات

دل جان، چه ی سریع کاراَت را ساخت
با هیچ، بهای بودن اَت را پرداخت؟
بگذار خودم خدمتِ تو عرض کنم:
خوش باوری ات تو را به این روز انداخت زهرا موسی پور فومنی